خرید بک لینک
فلسفه جنایت « جنایت » به لحاظ لغت از ریشه « جن » است پس معنای لغوی آن جن زده گی تا سر حد فعالیت و به سر انجام رسیده گی می باشد لذا غایت جنون می باشد. جنون یعنی رسوخ جن در نفس آدمی. پس ھویت و اراده و ھوش و روح فرد بایستی در خویشتن نباشد و در جای دیگری مقیم شده و مسخّر گشته باشد در یک شی ( تلویزیون، کامپیوتر،اتومبیل...... ) و یا یک فرد دیگری (ھمسر یا معشوق). و امّا نفس خود آن شی یا فرد کجاست؟ در توست و تو را به تسخیر آورده است و درجھت اھداف خود تحت فرمان گرفته و بھرکاری وامیدارد. پس جن تو بواسطه نفس آن فرد یا چیز دیگر بر تو رخنه می کند. زیرا اجنّه ھمواره از وجود انسان بعنوان یک وسیله استفاده می کنند. ھر جنایتی بخاطر تصاحب و تملک چیز یا کسی انجام می گیرد. زیرا فرد از خود – بیگانه در قحطی وجود است و می خواھد از طریق تصاحب یک چیز دیگری احساس وجود نماید. چنین واقعه ای معمولاً تحت عنوان « عشق » تقدیس می شود و لذا ھر جنایتکاری عشق را علت بدبخت شدن خود می داند. در اینجا عشق نام مستعار جنون است که جنایت را ممکن می سازد. (معرفی یک واژة جدید) « تَجنّن » تجنّن مثل تحقق، توحش، تظاھر ، ت

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

فلسفه دوزخ نانش می دهی گازت می گیرد. آبش می دهی فحش می دهد. محبتش می کنی تو را محتاج و دریوزه خود می پندارد. در قبال زشتی هایش سکوت و ستّاری می کنی تو را احمق می خواند در قبال جفایش وفا می کنی تو را ترسو می نامد. تیمارش می کنی طلبکارت می شود و تو را نهایتاً تنها دشمن خودش می یابد و انتقام می ستاند. حال اگر فریبش دهی، به او ستم کنی او را به لجن بکشی و به ذلّت بیندازی آنگاه قدر تو را می داند و از تو سپاسگزار است و تو را دوست خود می داند و خود را به پای تو می اندازد. این همان بشر کافر است. پس چنین موجودی ذاتاً طالب عذاب است و با عذاب آرام می گیرد و تاب تحمّلِ رحمت و عزّت را ندارد. این نیاز بشری موجب پدید آمدن دوزخاست که بدست خودش بنا می شود. به همین دلیل بهشت طبیعت بدست بشر ویران شد و دوزخ صنعت در این ویرانی پدید آمد و بشر را از همه سو فرا گرفت. دوزخ، فلسفه کفر ذاتی بشر است. بشری که تاب تحمل بهشت عزّت و سلامت و رحمت را ندارد و دیوانه می شود و بجان کسانی می افتد که این بهشت را برای او ممکن کرده اند. کفر همان عداوت ذاتی بشر نسبت بخودش می باشد. کفر همان نبرد بشر بر علیه هستی خویشتن است. کفر

برچسب: فلسفه دوزخ, نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

دو نوع زندگی انسان بر دو نوع است : تراژیک و کمیک . انسان جدی و انسان بازیگر:انسان صادق و انسان ریاکار : انسان مختار و انسان مجبور! انسان آخرت گرا و انسان دنیاپرست. انسان تراژیک نیز دو نوع است : انسانی که تراژدی زندگیش را درک و تصدیق می کند و لذا از آن راضی است . و انسانی که بر این تراژدی خود می گرید و گلایه دارد و پشیمان است . این انسان تراژیک نوع دوم از انسانھای کمیک ( مضحک) نیز مضحکه تر می شود و بلکه مضحکه این مضحکه گان می گردد و بدترین نوع سرنوشت است زیرا خواسته است با جدیت و صداقت و اختیارش بازی کند یعنی تراژدی را به بازی و کمدی آورد. و این گناھی نابخشودنی است. زندگی انبیاء و اولیاء و عرفا از نوع تراژدی نوع اول است و زندگی مقلدان بخیل و متکبرشان ھم از نوع تراژدی دوم است که بایستی آنرا تراژیک – کمیک نامید. انسانھای کمیک نیز دارای دو سرنوشت و عاقبت ھستند. آنانکه در میانه راه بخود می آیند و دست از بازیگری بر می دارند و لذا به عاقبتی تراژیک میرسند که خود – خواسته است و به خیر و رضا. ولی انسانھائی کمیکی که در حین بازیگری به پایان میرسند که این نیز خود نوعی تراژدی است. بھرحال حیات انسان

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

فلسفه امراض و بدبختی ها آدمی حامل روح خداست یعنی محل اراده و قدرت مطلقه حق است بی آنکه در این باره علم و معرفت لازم را داشته باشد که با این قدرت کبیر چه کند. به ھمین دلیل خداوند آدمی را به لحاظ صفات و قوای حیاتی به ضعیفترین موجود جھان تنزل نمود: «انسان را در عالیترین مقام آفریدیم و سپس در پست ترین موقعیت قرار دادیم» قرآن - و این راز اعتدال انسان در جھان است. آدمی به لحاظ ذاتی اشرف مخلوقات است ولی به لحاظ صفات و توانائیھا و ھوش حیاتی علیل ترین و جاھلترین و بدبخت ترین حیوانات است. بنابراین اگر در فردی علاوه بر ضعفھا و جھالتھای عمومی بشر، یک ضعف و عیب جسمانی و یا روانی خاصی ھم دیدیم که یا بطور مادرزادی و یا بواسطه حادثه ای پدید آمده است بایستی درک کنیم که اگر این عیب را نمی یافت از تعادل خارج شده و خود و اطرافیانش را می درید. آنانکه قدرت نفسانی و روحانی شدیدتری دارند اگر به ایمان و معرفت برتری ھم مجھز نباشند تبدیل به یک فاجعه بشری می شوند الا اینکه بواسطه ضعفھا و یا بیماریھا و نداریھا و حتی نقض عضو مادرزادی مھار شوند تا بتوانند مجال رشد و تعالی یابند که در اینصورت می توانند به آسانی ضع

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

معنای حیا حیا بمعنای خجالت کشیدن از خویشتن است زیرا نفس آدمی در طبقه اول و فعال خودش چیزی جز جھل و جنون و فسق و فجور نیست پس کسی که از خود خجالت نمی کشد در واقع نسبت بخودش غافل و کور و بیگانه است و اصلاً وجود ندارد و زنده نیست. ھمانطور که به لحاظ لغت « حیّ » از « حیا » بمعنای زنده بودن است. حیاء اساس ایمان و عصمت و آدمیت است و آدمی بقول قرآن فقط با دین خدا زنده می شود و گرنه حیوانی بیش نیست و حیات آدمی ندارد. و لذا حیاء سرآغاز بخودآئی و بیداری وجدان و توبه است. و کسی که حیا ندارد از انسانیت و دین و معرفت بھره ای ندارد و مرده است و ھیچ خود را نمی شناسد و کسی ھم که خود را نمی شناسد بقول علی(ع) ، وجود ندارد. پس حیا نطفه حیات وھستی انسان است که در رفتار آدمی موجب تواضع و خشوع است. نخستین گام در خودشناسی منجر به حیا می شود که ھمان توبه است . و کسی که این امر را در خود ندارد کافر و جاھل است حتی اگر دائم الصلوة و شاعر و فیلسوف باشد و مثنوی و قرآن تفسیر کند. و این حیاء در قبال انسانھای باحیاتر و عارفتر بمراتب شدیدتر بروز میکند . پس بی حیائی در رابطه با چنین انسانھائی دال بر اشد شقاوت و کفر و

برچسب: معنای حیا,معنای حیازت,معنای حیات, نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

میلاد کلمة الله مبارک ( میلاد مسیح) در قرآن کریم می خوانیم که خداوند حضرت مریم را به تولد فرزندی مژده می دھد که یکی از کلمات خداست : تولد کلمه خدا! این کل راز وجودی حضرت عیسی مسیح (ع) است. بھرحال باز در قرآن می خوانیم که ھمه کلمات ، کلمات خدا ھستند و کلمات خدا بی پایانند . و حضرت مسیح به مثابه تولد یکی از این کلمات است . آیا این کلمه ھمان عیسی یا یسوع می باشد که به دنیا آمده است؟ اگر چنین باشد بدان معناست که حضرت مسیح اولین و یا تنھا موجودی است که مسمّای اسم خویش است و به ھمین دلیل ھم خود خدا بر او نام نھاد. یعنی حضرت عیسی ظھور و تجسّم معنای واژه عیسی است و تنھا واژه ای که ذاتش آشکار شده است. در واقع می توان گفت که در طول تاریخ اینھمه انسان به نام عیسی زندگی کرده است ولی حضرت عیسی تنھا عیسی واقعی است. خداوند بر حضرت یحیی نیز خودش نام نھاد . به روایاتی درباره حضرت علی(ع) و محمد (ص) و فاطمه (ع) و دیگر ائمه نیز چنین بوده است و شاید بتوان آنھا را نیز تولد و تجلی کلمات دیگری دانست کلمه محمد وعلی و فاطمه و .... در واقع این انسانھا تنھا انسانھای واقعی و با مسّما ھستند واسم و رسم آنھا یکی اس

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

آیا براستی شیعه هستیم؟ سخنی تحت عنوان مذکور از امام خمینی از تلویزیون پخش شد که بس عبرت آموز و تکان دھنده بود. این سخن که در آخرین ایام حیات آن بزرگوار بر زبان آمد دال بر یک ھشدار به کل مردم وخاصه داعیان انقلاب و ایمان بود. « شیعه » به لحاظ لغت یعنی پیرو . منتھی نه ھر نوع پیروی بلکه یک پیروی ویژه. وگرنه ھمه آحاد بشری غریزتاً مشغول تقلید از ھمدیگر و از سران کفر یا ایمان خود ھستند ولی شیعه نامیده نمی شوند : خلق را تقلید شان بر باد داد. لذا این پیروی مقلدانه که ذاتی بخیلانه و کافرانه دارد به حساب شیعه گری نمی آید. شیعه یعنی پیروی مریدانه و قلبی وبا شوق از اولیاء وعرفا و امامان. این ھمان مکتب علی(ع) است . تشیع بعنوان قلب اسلام بمعنای ارادت قلبی و عرفانی ( و نه کورکورانه) از یک انسان مؤمن و عارف به مثابه امام است در درجات. و لذا ھر کسی بسته به درجه ایمان و معرفت خود دارای امام خاص خود می باشد ھمانطور که در واقعه غدیر خم که دانشگاه تشیع است علی با محمد بیعت کرد و شیعه او شد و سلمان ھم با علی ، و کمیل و عمار و مقداد ھم با سلمان و ..... و این یک جریان واحد است درست مثل سلسله مراتب آموزش در کل

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

دموکرات کیست؟ انسان دموکرات یامردم سالار، انسانی است که از حقارت منیّت و خودپرستی و منافع فردی و خانواده گی خارج شده و انسانی اجتماعی و بلکه جھانی شده است و آرزوھا و آرمانش و مدینه فاضله سعادتش را در سعادت مردم می بیند و دیگر از به بکام رسیدگیھای فردی خود شاد و راضی نیست . چنین انسانی بدون تردید به لحاظ واقعی بسیار نادر است و کیمیا. این مقام مردان خدا و انبیاء و اولیای اوست. این مقام انسانی است که از دنیا و عرصه غرایز خود فرا رفته است و یک انسان جھانی و فوق نژادی است. پس واضح است که دموکراسی ھم محصول جامعه ای است که اکثر مردمش اینگونه اند یعنی از خودگذشته. و در غیر اینصورت دموکراسی فقط یک دیکتاتوری و سلطنت نوبتی و منافقانه بین عده ای معدود است و لذا برای رفع تشنج بین این سلاطین بی تاج بایستی مردم به میدان آیند و سپر بلای این سلاطین شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجی سرکار آیند. دموکراسی به لحاظ تعریف مثل بسیاری دیگر از تعاریف، پدیده ای بس بزرگ و آرمانی است ولی بشر امروز که بمراتب خود محور تر و خودپرست تر و دیکتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قدیم است دموکراسی را ماسک اینھمه آدمخواری

برچسب: دموکرات کیست؟,دموكرات كيست, نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

عرفان درمانی یعنی چه ؟ در نخستین برخورد با عنوان « عرفان درمانی » چنین تداعی می شود که این ھم نوعی درمانگری است ھمچون انرژی درمانی و رقص درمانی و قارچ درمانی و غیره. ما بجای « عرفان عملی » از«عرفان درمانی » بھره گرفتیم تا عرفان را از قلمرو تعارفات ھنری وادبی و پامنقلی به عرصه زندگی واقعی وارد کنیم و از آنجا که ھمه مسائل و مشکلات بشر مدرن منجر به بن بست شده و نوعی درد و مرض لاعلاج گردیده این اصطلاح را ابداع نمودیم. منظور از عرفان درمانی فقط علاج امراض جسمی- روانی بشر نیست بلکه علاج ھمه امراض اقتصادی و سیاسی وایدئولوژیک و فرھنگی و اخلاقی و علمی و فنی و عاطفی و خانواده گی و بلکه بین المللی و استراتژیک است. حل و فصل و رفع و درمان ھمه دردھای بی درمان بشر مدرن می باشد بواسطه خودشناسی. و این خودشناسی اما نوعی کاملاً ویژه و برخاسته از قلب مکتب علوی و تشیع یعنی امامت و ارادت عرفانی است . و ما این اصل را تبدیل به یک نیازی جھانی و فوق عقیدتی ساخته ایم. لذا عرفان درمانی از نظر ما چیزی جز بیان عملی و کاربردی اصل واساس شیعه یعنی امامت نمی باشد. و اینست که بخش عظیمی از آثار ما مربوط به امام شناسی

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

فلسفه سجود اسلام تنھا مذھبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده برخاک رخ مینماید و این غایت و کمال تربیت بشر بمعنای رب پذیری است که در سجده بر« تراب » ممکن می شود. و اینکه رب و تراب وتربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی ، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیھوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است. و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین بمعنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین بمعنای رسیدن به خداست در کجا : در خاک! و این بمعنای ظھور رب در تراب است، ظھور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک. ونیز می دانیم که رسول اسلام(ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارش را در علی(ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی(ع)« بوتراب » است یعنی پدر خاک! و اینست که در اسلام یک انسان بی امام(انسانی علی وار) نماز ھم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب « فویل للمصلین » (وای بر نمازگزاران) است. سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده ا

برچسب: فلسفه رکوع و سجود,فلسفه ركوع وسجود,فلسفه سجود, نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

تنها دشمن قسم خوردة انسان و تنها دوست قسم خوردة انسان آیا چه امری باعث می شود تا نتوانی به دیگری بگوئی که دوستش داری ؟ آیا چه امری باعث می شود تا نتوانی راست بگوئی ؟ آیا چه امری باعث می شود تا نتوانی از بابت خطایت عذر بخواھی ؟ آیا چه امری باعث می شود تا نتوانی نیازت را بر زبان آوری و عقده کنی و دشمن عالم و آدم بشوی؟ آیا چه امری باعث می شود تا از خطای خود نگذری تا خودت را تغییر دھی ؟ آیا چه امری باعث می شود تا عمداً خودت را بفریبی و دیوانه کنی ؟ آیا چه امری باعث می شود که نتوانی حقایق را بپذیری؟ آیا چه امری باعث می شود که علیرغم عقلت عمل کنی ؟ ...............................................................؟ ................................................................؟ جز « من » خودت دشمن قسم خورده ای نداری! و نمی توانی با من خودت از مَنَت بگذری ! ارزش وجودی و سرنوشت ساز یک پیرعرفانی (امام) از اینجاست. او تنھا دوست قسم خوردۀ توست و تو تنھا دشمن قسم خوردۀ خویشتنی . و او دشمنت را از تو می ستاند و بجان خودش می اندازد . از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد ع

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 19:15

انسان کامل کیست؟ (حکمت جاوید) * کسی است که از پیروزشدن دل کنده و گذشته باشد و بلکه پیروزی را در ھرشکستی درک نماید. * کسی است که ھیچ حسدی از گذشته و آرزوئی درآینده نداشته باشد. * کسی است که خداوند را در ھر واقعه ای از زندگیش درک کرده باشد. *کسی است که ھر آن بی نفرت از زندگی، آماده و راضی به مرگ باشد. * کسی است که به ھیچ کسی عقده و کینه ای نداشته باشد. * کسی است که جز دوست داشتن از راه دور، وظیفه ای نداشته باشد. * کسی است که بودن محض را بی ھیچ فعالیتی و بی ھیچ ھمراھی، عاشق باشد. * کسی است که شقی ترین دشمنان مشھورش نیز از او نومید نباشند. * کسی است که در فقر کامل بی نیاز باشد و در تنھائی کامل ، عاشق باشد و در بدنامی کامل عزیز خویشتن باشد و جانبازی تنھا تفریح سالم او باشد . * کسی است که از مرگ و زندگی و نیز از بود و نبود خود، برتر باشد. * کسی است که خداوند را بخاطر ناکامیھای خود، دوست داشته باشد. * کسی است که ھیچ اراده ای از خود سراغ نداشته باشد جز خدا. * کسی است که در دل و جانش حضور ھمه انبیاء و اولیاء و عرفا و صدیقین کل تاریخ بشر را درک کند و نیز حضور ھمه انبیای بشر را از آغاز تاریخ تا

برچسب: انسان کامل کیست؟,انسان كامل كيست, نویسنده: زهرا باقری تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 19:15

حکمت جاوید آنکه دنیا را می طلبد به آن میرسد ولی بدستش نمی آید. ھیچ چیزی بدست نمی آید ولی به دل می تواند آمد. آنکه از نژاد رود به نزاد می رسد. آنکه حق معلم را ادا نمی کند آموزه ھایش به او پشت می کند. آنکه دوست را می فروشد تا دل دشمن بدست آورد دلش به اسارت دشمن در می آید. آنکه حقی را ببیند و تصدیق نکند با آن به جنگ می آید و ھلاک می شود. آنکه پولی را با فروش معنویتی بدست می آورد بواسطه آن پول دیوانه می شود. آنکه از محبتی بر علیه صاحب محبت استفاده میکند به اسارت دشمنان محبت در می آید. آنکه به معرفتش عمل نکند احمقی می شود. آنکه دین را زینت کفر کند به خدمت کافران در می آید. --------------------------------------- حکمت جاوید * کفری جز ترس نیست. * ترسی جز ھراس از نابودی نیست. * نابودی ھمان قلمرو حضور خداست. * ایمانی جز درک ھستی در نیستی نمی باشد. * شجاعت بارزترین نشان ایمان است. * شجاعت یعنی به استقبال شکست و مرگ رفتن. * شکست قلمرو بی نیازی ذات است. * ذات، سلطنت فناست. * فنا ھمان جاودانگی است. * جاودانگی محصول ھمزیستی و ھم سرنوشتی با مردان خداست. * مرد خدا موجودی ورای بود و نبود است. * بو

برچسب: حکمت جاویدان,حکمت جاوید نژاد,حكمت جاويد ابراهيم ادهم, نویسنده: زهرا باقری تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 19:15

حکمت جاوید * کفری جز ترس نیست. * ترسی جز ھراس از نابودی نیست. * نابودی ھمان قلمرو حضور خداست. * ایمانی جز درک ھستی در نیستی نمی باشد. * شجاعت بارزترین نشان ایمان است. * شجاعت یعنی به استقبال شکست و مرگ رفتن. * شکست قلمرو بی نیازی ذات است. * ذات، سلطنت فناست. * فنا ھمان جاودانگی است. * جاودانگی محصول ھمزیستی و ھم سرنوشتی با مردان خداست. * مرد خدا موجودی ورای بود و نبود است. * بود، نبود است و نبود ھم بود است. * ترس محصول اندیشه بود و نبود است. حکمت جاوید(ایمان) داروی حسد،ایمان است. داروی احساس حقارت، ایمان است. داروی احساس پوچی، ایمان است. داروی بولھوسی، ایمان است. داروی ایدز، ایمان است. داروی بیکاری، ایمان است. داروی ھرزه گی، ایمان است. داروی بی نظافتی، ایمان است. داروی بی عاطفگی، ایمان است. داروی حماقت، ایمان است. داروی فقر، ایمان است. داروی خلافکاری، ایمان است. داروی بی ھویتی، ایمان است. داروی بدبختی، ایمان است. داروی بد شانسی، ایمان است. داروی مکاره گی، ایمان است. داروی ورشکستگی، ایمان است. داروی اعتیاد، ایمان است. داروی زن ذلیلی، ایمان است.

برچسب: حکمت جاویدان,حکمت جاوید نژاد,حكمت جاويد ابراهيم ادهم, نویسنده: زهرا باقری تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 19:15

حکمت جاوید (دیالکتیک) جاھل نمی بیند خود را مگر انسان عاقل. کافر نمی بیند خود را مگر انسان مومن. عاشق نمی بیند خود را مگر انسان فاسق. شیطان پرست نمی بیند خود را مگر انسان خداپرست. ریا کار نمی بیند خود را مگر انسان صادق. ایثارگر نمی بیند خود را مگر انسان خودپرست. شجاع نمی بیند خود را مگر انسان بزدل. عادل نمی بیند خود را مگر انسان ظالم. خوب نمی بیند خود را مگر انسان بد. زنده نمی بیند خود را مگر انسان مرده. موجود نمی بیند خود را مگر انسان نابوده. یک استثناء: فقط خداست که ھمانگونه ھست که ھست. از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 19:15

حکمت جاوید (بدترین و بهترین) زن بد، بدترین جاندار روی زمین است و زن خوب ھم بھترین آن. بدترین چیزھا، روزی بھترین بوده است و بالعکس. عالیترین مکاتب در ضمن ظرف ظھور شرترین انسانھاست. عرفان قلمرو ظھور ابلیس ھم ھست. بدترین عذابھا کینه نسبت به بھترین دوست است. سلامت و رفاه بزرگترین دشمن دل و دین انسان است. خوبترین انسان آنست که از خوبی گذشته است. بدترین انسان آنست که ھرگز نمیخواھد آدم بدی خوانده شود. صادقترین انسان آنست که فقط از خودش حرف می زند. کافرترین انسان آنست که می خواھد عارف شود. خود نشناس ترین آدمھا،انقلابیون حرفه ای ھستند. مریض ترین آدمھا، پزشکان ھستند. بی عاطفه ترین آدمھا،مبلغان عشق ھستند. بزدلترین آدمھا، مسلح ھستند. بی ظرفیت ترین آدمھا،ساکنان کاخھا ھستند. متکبرترین آدمھا، درویش و ھیپی می شوند. مردم دوست ترین آدمھا، تنھا ھستند. از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 19:15

آتش جهنّم فرق آتش ھیزم و آتش دوزخ در اینست که آن بدن را می سوزاند و این نفس را، روان را، دل را. آتش دوزخ را بمیزانی بسیار ناچیز و از راه دور می توان در ھمین دنیا ھم درک و تجربه کرد. آنچه که گُر گرفتگی، التھاب عصبی یا خونی نامیده می شود که بصورت اعمال جنونی و خشم ھای آنی بروز می کند نشانه ای از آتش جھنم در نفس بشر است. و نیز آنچه که بصورت بیقراری در بسیاری از آدمھا خودنمائی می کند. آتش دوزخ که به آتش بی دود نیز تعریف شده است بسیار شبیه است به تشعشعات اتمی که تا مغز سلولھا را به طرزی مخصوص می سوزاند زیرا آتشی است که از قلب ماده بر آمده است. عذاب النّار ، اساس و محور عذابھای دوزخ است. و نیز اینکه شیاطین و اجنّه ھم از جنس ھمین آتشند و لذا نزدیکی آنان به انسانھای گناھکار موجب درجه ای از عذاب النّار است و عمده بیقراریھا و التھابات آدمی در حیات دنیا حاصل این تماس می باشد که در روابط با آدمھای پلید و کافر انتقال می یابد. امروزه شاھد آدمھای بسیاری ھستیم که براستی آتش گرفته اند و گوئی که زیر پاھایشان و در قلوبشان آتش است و کمترین آرامشی ندارند و این جماعت رغبت شدید به مواد مخدر دارند که بطور م

برچسب: آتش جهنم,اتش جهنم چگونه است,آتش جهنم در قرآن, نویسنده: زهرا باقری تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 19:15

راز ناز « ناز »در لغت به معنای منزّه و پاک و بی نیاز بودن است و از مصدر « نزّ » می باشد و از اسمای الھی است . پس حقّ ناز از بی نیازی است در درجات . و مظھر ناز مطلق خداوند است که از فرط ناز و بی نیازی اش رخ از جھانیان پوشانده و درپرده عصمت و غیبت مطلق قرار دارد . قدرت خلاّقه او نیز از ناز اوست . و با اینھمه نیازمندترین موجودات یعنی عدم را وجود بخشیده و خلیفه خود نموده و دست دوستی بسویش دراز کرده و می گوید : یاری کن مرا تا یاری کنم تو را ! اینست راز ناز و معنا و عملکرد آن نازنین که در درجات گوناگون در اولیای او نیز که دست نیاز بسویش دراز کرده اند کمابیش آشکار است . و امّا آدمیان جاھل و متکبر که غرق در اشدّ نیاز ھستند ھم به تقلید کورکورانه ناز می کنند بدون آنکه بدانند که اصلاً چه می کنند و منظورشان چیست . و اینست که جملگی قربانی این ناز احمقانه و ناحق خود می شوند بخصوص در رابطه با مخلصین که دست یاری بسویشان دراز می کنند تا یاریشان دھند . و این نازنین ھای غرق در نیاز و متکبر و احمق، ناز می کنند و آنقدر ناز می کنند که بناگاه دیگر دست آن نازنین حقیقی را که از آستین دوستانش بسوی خلق بیرو

برچسب: راز نازی ها,راز ناز,راز ناز چت, نویسنده: زهرا باقری تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 19:15

راز دلتنگی ها دل آدمی چون تنگ می شود این احساس تنگ و حقیر نمودن دل بدان معناست که یا کسی از دل بیرون رفته است و لذا دل بھم آمده و کوچکتر شده است و یا یک فرد جدیدی به تازگی وارد شده که جای مناسبی در دل فرد نمی یابد و بر جداره ھای دل می کوبد تا فراختر شود . این دو احساس تنگ دلی است که بر حسب دو واقعه کاملاً متفاوت رخ می دھد : سرآغاز یک فراق یا وصال تازه !چه بسا کسی را بظاھر از دست می دھیم با طلاق یا مرگ و یا قھری که زان پس بر دل ما وارد می شود و این یک نوع احساس تنگی دل است تا در دلمان جای گیرد و دلمان را فراخ نماید. و گاه احساس دلتنگی حاصل آشنائی نوینی است که می خواھد بر دلمان وارد شود ولی در دلمان جای نمی گیرد و لذا حتّی در حضورش ھم دلتنگی داریم . این نوعش شامل حال بسیاری از زناشوئی و یا رابطه والدین و فرزندان می شود که در زیر یک سقف زندگی می کنند . و گاه کسی را ظاھر و باطن از دست می دھیم و با خروجش از دلمان جداره ھای دل بھم می آید و احساس تنگی می کنیم . دل تنگی اصولاً در اھل دلی زنده شدیدتر است و چه بسا آدمھائی که ھرگز چنین احساسی نمی یابند، زیرا کسی را دوست نمی دارند . و امّا تنگت

برچسب: راز های دلتنگی, نویسنده: زهرا باقری تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 19:15

فلسفه آبرو آبرو ھمان آب و رنگ و لعاب وجود نمائی بشر است و تلاشی برای اثبات خویش برای دیگران. وجود آدمی چیزی بی رنگ و بی بو و بی نشان است و اصولاً وجود چنین است ھمچون خدا که چون بی رنگ و بی نشان است بواسطه کسی که غرق در رنگ است دیده نمی شود . پس برای دیدن او که عین وجود خویشتن است بایستی بی آبرو شد. و برای رنگ و ریا زدائی از خویشتن است که دین خدا و راه تقوی پدید آمده است . تزکیه نفس ھمان بی آبرو کردن نفس خویش است در نظر خویشتن. واما آنچه که به ناگاه رنگ و ریای ھزار لای وجود را می زداید و انسان را به وجود محض میرساند عشق است منتھی نه عشق نفسانی برای اثبات خویشتن برای دیگری. بلکه بی آبرو شدن در مقابل حق است و در چشم خویشتن. و این ھمان صفت زدائی از نفس است و فقط در قلمرو عشق حق است که ھمه صفات به غلیان و جوش و خروش می آیند و برون افکنی می شوند و نفس را بی ابرو می سازند و این آستانه دیدار با خویشتن خویش است با ذات یگانه خویش که ھمان خداست. و اما عشق حق ھمواره در عشق به یک اھل حق به حرکت می آید و بخودی خود توھمی بیش نیست. آنگاه که خود را رنگ می کنی که در نزد اھل حق محبوب شوی بناگاه با

برچسب: فلسفه آبرو, نویسنده: زهرا باقری تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 19:14

صفحه بندی